close
تبلیغات در اینترنت
سایت عاشقانه شش لاو

سایت عاشقانه 6لاو

ارتباط از طریق یاهو مسنجر
1
ابزار سایت عاشقانه 6لاو
1
جوکستان شش لاو

عضویت درخبرنامه

به سایت عاشقانه 6لاو خوش اومدید

سایت عاشقانه 6لاو
سایت عاشقانه 6لاو

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

داستان عاشقانه ميخوام بهش بگم
بازديد : 539

داستان عاشقانه ميخوام بهش بگم

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد

 

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,,,,

داستان زیبای عشق چیست؟؟؟
بازديد : 547

داستان زیبای  عشق چیست؟؟؟

عشق چیست؟؟؟

هیچکس جوابی نداد...

همه ی کلاس یکباره ساکت شدند"

همه به هم نگاه میکردند

ناگهان دریا یکی از بچه های کلاس آروم

سرش رو انداخت پایین در حالی که
اشک تو چشاش جمع شده بود.

دریا سه روز با کسی حرف نزده بود...

بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید.

بغض دریا ترکید و شروع کرد

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,,,,

داستان آموزنده از شیوانا “تحمل درد عشق”
بازديد : 463

تحمل درد عشق

 

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید

که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است.

شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد…

شاگرد لب به سخن گشود و از بیوفایی یار صحبت کرد

و اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده

و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است !

شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خودحفظ کرده بود

و بارفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند

باید برای همیشه باعشقش خداحافظی کند.

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,

داستان کوتاه عاشقانه
بازديد : 509

داستان عاشقانه

 

وقتی  ۱۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ،


صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی


وقتی که ۲۰ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ،


سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی


انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

 

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,,,,,

می خوام بفهمی چقدر عاشقت بودم . . . !
بازديد : 365

داستان عاشقانه
بازديد : 343

داستان عاشقانه دلی که شکست
بازديد : 535

Romance heart failure

داستان از جایی شروع میشه که

جواد و نسرین توی چت روم با هم اشنا میشن.بعده معرفی  سن و اسم که نسرین ۲۳ ساله بود و جواد ۱۸ ساله.جواد به نسرین میگه جک بگم نسرین میگه بگو بعد جواد چنتا جک میگه و نسرین میخنده.بعد جواد به نسرین میگه تو بلدی جک بگی مارو بخندونی

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,,,

داستان کوتاه چشمان مادر
بازديد : 471

روزی پسری با دختری (داستان کوتاه عاشقانه)
بازديد : 693

 

یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند
جلوی ویترین یک مغازه می ایستند
دختر:وای چه پالتوی زیبایی

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب ..


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,داستان های زیبای عاشقانه,
برچسب ها : ,

داستان با عشق مادرو پسر
بازديد : 387

داستان عاشقانه سام و مولی
بازديد : 405

سام و مولی به این میگن یه عشق واقعی

هر کی میخواست یه زندگی عاشقانه رو مثال بزنه بی اختیار زندگی سام و مولی رو بیاد می اورد.یه زندگی پر از مهر و محبت.تو دانشگاه بصورت اتفاقی با هم آشنا شدن ،سلیقه های مشترکی داشتن ،هر دو زیبا ،باهوش و عاشق صداقت و پاکی بودن و خیل زود زندگی شون رو تو کلیسا با قسم خوردن به اینکه که تا اخرین لحظه

 

برای خواندن ادامه ی داستان به ادامه ی مطلب بروید .


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,

داستان واقعی عاشقانه آرام و آتوسا
بازديد : 1153

داستان واقعی عاشقانه آرام و آتوسا

  هفده سالم بود . تا این سن جرات حرف زدن و هم صحبت شدن با هیچ دختری رو نداشتم ، بحث ترس از اونا نبود بحث خجالت کشیدن و یه جورایی معذب بودن بود . تو مهمونی هایی که دخترا بودن کلا یا سرم پایین بود یا اصلا نمیرفتم . کلا بگم تا ۱۷ سالگی دختر ندیده بودم . و اصلا نه همبازیشون شده بودم و نه از روحیات و خواسته هاشون با خبر بودم.


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,رمان های جدید,داستان های زیبا,
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,

داستان عاشقانه زیبا و غمگین
بازديد : 317

من و محمد چند سال پیش با هم آشنا شدیم .

محمد تاجر فرش بود

ما خیلی زود با هم ازدواج کردیم

ماجرا از اینجا شروع شد که یک روز تلفن زنگ زد


ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,

داستان واقعی عاشقانه شیوا و شایان
بازديد : 733

داستان واقعی عاشقانه شیوا و شایان


رفتم جلو در که سیاوش که پسر داییم هست و ببینم کسی پیشش بود منم رفتم کنارشون ازش پرسیدم چند سالته...هم سن بودیم...
چند روز بعد سیاوش و دیدیم ازش پرسیدم پسره چیزی بهت نگفته؟ ازش شمارمو خواسته بود که گفته بود با کسی دوست نمیشه...اخه من 3 سالی میشد با هیچ پسری نبودم...دیگه حرفی نشد در موردش تا یه مدتی...

 

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,داستان های زیبا,داستان های زیبای عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,

عشق یعنی چی؟؟
بازديد : 281

دوستت دارم
بازديد : 233

داستان عاشقانه-6لاو

 

 دختر، از دوستت دارم گفتنهاي هر شب پسره خسته شده بود ...

يک شب وقتي اس ام اس آمد بدون آن که آنرا بازکند موبايل را گذاشت زير بالشش و خوابيد !

صبح مادرِ پسره به دختره زنگ زد گفت : پــــســــــرم مـــــــــرده ...

دختره شوکه شد و چشم پر از اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت ...

پـــســــــره نــوشــتـــه بـــــــود:

تصادف کردم با مشکل خودم را رساندم دم درخانه تان لطفا بياپائين ميخوام براي آخرين بار ببينمت ...

« خـــــيــــلـــــي خــــيـــــلــــــــي دوســــتـــتـــــدارم »


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,,,,,,,

پسرعاشق
بازديد : 407

داستان غم انگیز عاشقانه
بازديد : 377

 

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم…

ارسال شده توسط :araz2013 کاربر 6لاو

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,,,,

داستان زیبای پالتو
بازديد : 333

داستانی عاشقانه و پند آموز
بازديد : 417

پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد

 

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,

داستان عاشقانه زیبا و غمگین
بازديد : 369

حرف دل من با این دهكده غم
بازديد : 525

حرف دل من با این دهكده غم

 

خسته ام از روزگار نامردی ها:نامردی كه چه عرض كنم همینكه به یه دخترپیشنهاددادی میگه واسه ازدواج بامنی یاسركاری؟
ادامه داستان در ادامه مطلب

موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,,,,

عشق و دوست داشتن
بازديد : 445

دوست داشتن، عشق و اردات و ایمان دو روح آشنای خویشاوند است. 
دو انسانی که جز آن خمیره‌ی صمیمی و ناب و منزهی که منِ انسانی خالص هر کسی را می‌سازد، 
هیچ مصلحتی و ضرورتی آنان را به یکدیگر نمی‌پیوندد. 
پیوندی که نه طبیعت، نه خلقت، بلکه تنهایی میان دو تنهای خویشاوند، بسته است.

 

ادامه عشق و دوست داشتن در ادامه مطلب

 


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,

داستان زیبا
بازديد : 407

داستان انتظار
بازديد : 291

 

در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم:

چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم ومنتظرش می مانم.

بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد.

و گفت:

دوستـــــش بدار ولی منتظــــــــرش نمـــــــــان.


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,

هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست!
بازديد : 403

داستان رمانتیک
بازديد : 401

 

داستان عاشقانه

 

دخترخاله و پسرخاله ای بودن که از بچه گی با هم بزرگ شدن و اسمشون رو هم بوده واسه ازدواج دختره اسمش مریم بوده پسره هم جواد ، جوادو مریم خیلی همدیگه رو دوست داشتن جوری که هر روز باید همدیگه رو میدیدن جواد همیشه مواظب مریم بود و اگه کسی مریمو اذییت می کرد

 

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,

داستان عاشقانه و جذاب هیچکس
بازديد : 375

داستان عاشقانه و جذاب هیچکس

چشماشو بست و مثل هر شب انگشتاشو کشید روی دکمه های پیانو .
صدای موسیقی فضای کوچیک کافی شاپ رو پر کرد .
روحش با صدای آروم و دلنواز موسیقی , موسیقی که خودش خلق می کرد اوج می گرفت .
مثه یه آدم عاشق , یه دیوونه , همه وجودش توی نت های موسیقی خلاصه می شد .

                                                                    بغض شکسته شو توی سینه رها می کرد

 

                                                                           ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,

حس غریب
بازديد : 381

حس غریب

 وقتی یه دوستی کات میشه :اولش میگی چیزی نیست یه حس عادیه ، نم نم دلت تنگ میشه براش ، یاد خاطره هاش می افتی ، موزیکایی که باهاش گوش میدادی میرن رو اعصابت ، دلت اونو می خواد اما نیست

ارسال شده توسط :NiloofaR کاربر 6لاو

ادامه داستان در ادامه مطلب


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,سیگار و تنهایی,
برچسب ها : ,,,,,

ساده اما عاشق
بازديد : 376

داستان واقعی عشق نگین و رامین
بازديد : 359

داستان عاشقانه هجوم ناخوانده یک یاد
بازديد : 353

 

هجوم ناخوانده یک یاد
داستان عاشقانه ,عشق بی همتا
با صدای زنگ موبایلم از خواب بیدار می شوم. حوصله جواب دادن ندارم. شماره ناشناس است و از اینکه باز هم با یکی دیگر اشتباهی گرفته شده باشم اعصابم به هم می خورد. نمی دانم چرا، اما شماره های ناشناس را دوست ندارم! تنها شماره ای که برایم آشناست شماره ژینانو است. آره ژینانو! دختری با موهای قهوه ای که ولایت بی آب و علف درونم را به یکباره بهشتی کرد پر از وجود. ژینانویی که صبح یکی از روزهای سرد زمستانی با کوله باری از برف از دامنه کوه های سر به فلک کشیده پشت شهر نمایان شد! البته ژینانو هیچگاه بهم زنگ نزد و هیچ گاه هم بهش زنگ نزدم، اما خوب شمارش آشنا بود!! انگار سلول های پوسیده مغزم در نبردی خونین آن شماره را به یغما برده بودند که هر لحظه با احضار یادش، غرور نکبت بارشان را به رخم می کشیدند....
 
بقیه داستان عاشقانه هجوم ناخوانده یک یاد در ادامه مطلب..

موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
تمامی حقوق مطالب برای این سایت محفوظ میباشد و کپی برداری از قالب حرام بوده . قالب طراحی شده توسط: سایت عاشقانه 6لاو
جوک های جدید
عکس عاشقانه
قالب وبلاگ
فروشگاه اینترنتی دایان شاپ
محل تبلیغات شما